محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
63
تحفه خانى ( فارسى )
را حصبه شود و يا قولنج اين زمان اگر تاخير در علاج شود شخص تلف مىشود آنچه از علاج درين مقام گنجائش دارد بايد كرد مثلا در قولنج عمل كه مراد به آن حقنه است تاخير نبايد كرد اگر حقنه است و معالج در تشخيص غلط نكرده به قدر قوت و طاقت فصد بايد كرد و اخراج خون مناسب حال مريض بايد كرد و اما معرفت طبيعت عضو و آن تمام بمعرفة مزاج و خلقت و وضع و ضعف و قوت آن عضوست زيرا كه هرگاه كه مزاج طبيعى عضو معلوم طبيب متدرب باشد و مزاج مرضى او نيز معلوم او خواهد شد زيرا كه مزاج مرضى سوء المزاج است و طبيب متدرب مقدار خروج مزاج از اعتدال مىداند و بر وفق آن قيام بمعالجه مىنمايد از تبريد و تسخين و تحفين و ترطيب و چون كيفيت خلقت عضو بر معالج معلوم باشد مىداند كه عضو يا رخو سهل المنفذ است و مسامات واسعه دارد و درين مقام استعمال دواى لطيف مىكند چه درين حين اكتفا بدواى لطيف كافيست و يا آنكه عضو صلب است و مسامات ضيّقه دارد پس درين ( صورت ) استعمال دواى قوى سريع النفوذ بايد كرد و مثال اوّل در عضو شش است و دواى مناسب و شربت از زوفا و پرسياوشان و مثال ثانى كليه و مثانه است و دواى مستعمل در علاج آن باعتبار مواد غليظ مثل ذراريج و امثال آن آنچه قوى و سريع النفوذ باشد و هرگاه كه طبيب عالم بدورى و نزديكى باشد موضع و مشاركت و موضع مىداند اگر نظر بجانب مشاركت و موضع بداند اگر نظر بجانب مشاركت مىكند اختيار جهت جذب دوا مىكند مثلا اگر ماده بجانب محدب كبد باشد استفراغ كبد ماده بدواى بدر مىكند و اگر ماده ورم و سدّه در جانب مقّعر است استفراغ بدواى مسهل مىكند اگرچه عكس كند طبيب مخطى است و يا علم بقانون علاج نيست و مريض در محل خطر است ايّاك و ايّاك و ثانى كه معرفت موضع عضو است